سلام خدمت دوستای گلم.بعد از چندین ماه باز به وبلاگم سری زدم تا یه چیزی نوشته باشم.ترم اول دانشگاه زیاد راضی کننده نبود.این چند مدّت خیلی بهم فشار اومد تا جایی که کار به بیمارستانم کشید.باز خدا رو شکر
چند مدّت پیش شنیده بودم که
یکی از دوستای خوبم به نام (حمید افسرده) که یکی از شاعران خوب رامسره و
غزل های بسیار خوبی میگه (توضیح : بعضیا غزل های حمیدُ سیاه میبینن و میگن پر از
انتقاده،یه چیزی توو مایه های فیلم های عبدالرضا کاهانی :) )،رفته به یکی
از شهرهای جنوب کشور،واسه زندگی.راستیتش من خوشحال نشدم از این خبر و
مطمئنم دلم واسش تنگ میشه چون واقعاً با هم خوب بودیم ولی (هر کسی میره پی زندگیش دیگه)،دنیا همینه ! :(
خیلی وقت پیش یه شعر طنزی در مورد حمید گفته بودم (در وزن شعرهایی که برای آقای علیرضا قزوه گفتن) و واسش خوندم،واسه همه دوستای انجمنی ام خودنم.توو این پُست شما رو به یه غزل از حمید افسرده و شعر طنزم دعوت میکنم.امیدوارم لذّت ببرین :)
هر روز با هوای تو آغاز می شود
هر قصه با صدای تو آغاز می شود
بانوی شعرهای من اینک تویی،که عشق
از رنگ چشم های تو آغاز می شود
تو فصل دیگری که بدان حد بهار نیز ...
در متن ناکجای تو آغاز می شود
این سرخوشی ز توست که در من تبی شگفت
از اوّلین هجای تو آغاز می شود
در من پرنده ایست که در بال زخمی اش
پرواز در هوای تو آغاز می شود
هر شب به ناگهان ... و به حسّی نگفتنی
شب گریه ام برای تو آغاز می شود
من مانده ام که بی تو به پایان رسیده ام
تا اینکه ماجرای تو آغاز می شود
این غزل از حمید افسرده بود.اگه دوست داشتین میتونین از سایت شعر نو شعرهای دیگه ای از حمیدُ بخونین
و این عکسی از این دوست عزیز :)

* ورپریده به معنای شیطوون،بلا :)
سلام
نماز و روزه تون قبول.امیدوارم همیشه سربلند باشین.زیاد نمیخوام وقتتونُ بگیرم.چند تا روایت و حدیث هست که باید اینجا مینوشتم.یک ترانه از خودمم هست.اگه واقعاً وقت کمی برای خوندن دارین،من که میگم این چند تا حدیث و روایتُ بخونین فقط،حتّی شده یکیشو بخونین.دوستای عزیز ادبیاتی و شعر دوست هم اگه بعد از خوندن این حدیث ها و روایات،شد ترانمو بخونن ممنون میشم نقدش کنین.
تهمت...
امام رضا (ع) از جد بزرگوارش رسول خدا (ص) چنين روايت مىكند:
كسى كه به مردى يا به زنى تهمت بزند و دربارهاش چيزى بگويد كه در او نباشد،خدايش بر تپهاى از آتش نگاه مىدارد،تا از عهده آن چه گفته برآيد.تهمت زن بايستى بر اين تپه آتش بماند و بسوزد و راه گريز و نجاتى نداشته باشد و راه نجات او از اين تپه آتش وقتى است كه از عهده تهمتى كه زده بر آيد،يعنى بتواند صحت سخنش را اثبات كند و چون دروغ است و حقيقت ندارد و نمىتواند از عهده آن بيرون آيد،بايستى بر سر انبوه آتش بماند و بماند و بماند تا سزاى جنايت خود را ببيند و بچشد.
دروغ...
رسول خدا (ص) فرمود:
از بزرگترین گناهان زبان،دروغگویی است. (بحارالانوار جلد 21 صفحه 211)
مردی خدمت پیامبر (ص) رسید،عرض کرد نماز نمی خوانم و عمل منافی عفت انجام می دهم،دروغ هم می گویم!
کدام را اول ترک گویم ؟!
پیامبر (ص) فرمود:دروغ را
و آن مرد در محضر پیامبر (ص) تعهّد کرد که هرگز دروغ نگوید
هنگامی که خارج شد،وسوسه های شیطانی برای عمل منافی عفّت در دل او پیدا شد امّا بلافاصله فکر کرد که اگر فردا پیامبر (ص) از او در این باره سوال کند و بگوید چنین عملی را مرتکب نشده دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جاری میشود و همین گونه در رابطه با سایر کارهای خلاف این فکر و ترک دروغ،سرچشمه ترک همه گناهان او گردید. (تفسیر نمونه جلد 11 صفحه 413)
بد دهنی و دشنام...
امام صادق (ع) می فرماید:
یكی از نشانه های شریك بودن شیطان كه تردیدی در آن نیست این است كه شخص،دشنام گوی باشد و باكی نداشته باشد كه چه گوید و چه شنود.
و دو حدیث در مورد ریا...
پيامبر خدا (ص) فرمود:
بيشترين نگرانى من براى شما شرك كوچك است.
گفتند:شرک كوچك چيست؟
رسول خدا (ص) عرض كردند:ریا
و ...
امام علی (ع) فرمودند:
هرگز عمل خیری را از ترس ریایی شدن ترک نکنید که این مکر شیطان است.
و در آخر چیزی که مثل روز روشنه
(جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا)
(حق آشكار شدنی و آمدنیست و باطل رفتنيست)
آغوشی از عشق
رنگ پاییزُ گرفتم
همه چشماشونُ بستن
مثلِ آینه ای شدم که
ساده قلبمُ شکستن
سرنوشتم پرِ درده
وقف غم شدم همیشه
کسی جز تو ای خدایا
محرم دلم نمیشه
پُرم از گلایه هایی
که نگفته تو میدونی
من کجای این زمینم؟!
تو کجای آسمونی؟!
من فقط یه مشت،خاکم
واسه چی غرق غرورم!؟
تو همیشه با منی و ...
من همیشه از تو دورم
دوس دارم دوباره از نو حس پروازُ بفهمم
با تب عشق بسوزم سوز این سازُ بفهمم
من با این یه دنیا حرفم
توی این بغض،اسیرم
مثل آینه ای شکسته
یه سکوت ناگزیرم
دیگه لحظه های بی تو
واسه من رنگی نداره
تو که هستی دلِ خستم
غم دلتنگی نداره
توو غزل همیشه غرقِ
هر دلی که باشه با تو
من فقط همینُ میخوام
حس آرامشه با تو
جاده ی رو به طلوع
با تو پیدا کردم آخر
من که با آغوشی از عشق
به تو برمیگردم آخر
محسن فلاح 9/4/1390 (مبعث رسول اکرم (ص))
دوستانی که وبلاگشونُ به روز میکنن حتماً خبر بدن
یا علی